ترنم سفر


+  


نوروز باستانی، آداب و رسوم کهن ایرانیان  

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نامه ای از سهراب سپهری به احمدرضا احمدی

احمدرضای عزيز، تنبلی هم حدی دارد. اين را می دانم. ولی باور كن فكر تو هستم. و سپاسگزار نامه هايت. من به شدت در اين شهر مانده ام. آن هم در اين شهر بی پرنده و نا درخت. هنوز صدای پرنده نشنيده ام (چون پرنده نيست، صدايش هم نيست.) در همان اميرآباد خودمان توی هر درخت نارون يك خروار جيك جيك بود. نيويورك و جيك جيك؟ توقعی ندارم. من فقط هستم. و گاهی در اين شهر گولاش می خورم. مثل اينكه تو دوست داشتی و برايت جانشين قورمه سبزی بود. الهام گولاش كمتر است. غصه نبايد خورد. گولاش بايد خورد، و راه رفت، و نگاه كرد به چيزهای سرراه. مثل بچه های دبستانی، كه ضخامت زندگي‌‏شان بيشتر است. می دانی بايد رفت بطرفِ و يا شروع كرد به. من گاهی شروع می كنم. ولی هميشه نمی شود. هنوز صندلی اطاقم را شروع نكرده ام. وقت می خواهد. عمر نوح هم بدك نيست. ولی بايد قانع بود. و من هستم. مثلا يك چهارم قارقار كلاغ برای من بس است. يادم هست به يكی نوشتم: چهار سوم قناری را می شنوم. می بينی، قانع تر شده ام. راست است كه حجم قارقار بيشتر است، ولی در عوض خاصيت آن كمتر است.

مادرم می گفت قار قار برای بعضی از دردها خاصيت دارد.

من روزها نقاشی می كنم. هنوز روی ديوارهای دنيا برای تابلو جا هست. پس تندتر كار كنيم. بايد كار كرد. ولی نبايد دود چراغ خورد. اينجا دودهای زبرتر و خالص تری هست. دودهای با دوام و آب نرو. در كوچه كه راه می روی، گاه يك تكه دود صميمانه روی شانه ات می نشيند و اين تنها ملايمت اين شهر است. و گرنه آن جرثقيل كه از پنجره اطاق پيداست، نمی تواند صميمانه روی شانه كسی بنشيند. اصلا برازنده جرثقيل نيست. اگر اين كار را بكند به اصالت خانوادگی خود لطمه زده است. توی اين شهر نمی شود نرم بود و حيا كرد و تهنيت گفت. نمی شود تربچه خورد. ميان اين ساختمان های سنگين، تربچه خوردن كار جلفی است. مثل اين است كه بخواهی يك آسمان‌‏خراش را غلغلك بدهی. بايد رسوم اينجا را شناخت. در اينجا رسم اين است كه درخت برگ داشته باشد. در اين شهر نعناء پيدا می شود، ولی بايد آن را صادقانه خورد. اينجا رسم نيست كسی امتداد بدهد. نبايد فكر آدم روی زمين دراز بكشد. در اينجا از روی سيمان به بالا برای فكر كردن مناسب تر است. و يا از فلز به آن طرف. من نقاشی می كنم، ولی نقاشی من نسبت به گالری های اينجا مورب است. نقاشی از آن كارهاست. پوست آدم را می كند. و تازه طلبكار است. ولی نبايد به نقاشی رو داد، چون سوار آدم می شود.

من خيلی ها را ديده ام كه به نقاشی سواری می دهند. بايد كمی مسلح بود، و بعد رفت دنبال نقاشی. گاه فكر می كنم شعر مهربان‌‏تر است.

ولی نبايد زياد خوش خيال بود. من خيلی ها را شناخته ام كه از دست شعر به پليس شكايت كرده اند. بايد مواظب بود. من شب‌‏ها شعر می خوانم. هنوز ننوشته ام. خواهم نوشت.

من نقاشی می كنم. شعر می خوانم. و يكتايی را می بينم. و گاه در خانه غذا می پزم و ظرف می شويم. و انگشت خودم را می برم. و چند روز از نقاشی باز می مانم. غذايی كه من می پزم خوشمزه می شود به شرطی كه چاشنی آن نمك باشد و فلفل و يك قاشق اغماض.

غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ايراد می گرفتم كه رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمايل به كبودی است. آدم چه دير می فهمد. من چه دير فهميدم كه انسان يعنی عجالتاً.

ايران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفكران بد و دشت های دلپذير.

و همين.

نیویورک، سوم رمضان

.

.

.

نامه ای از سهراب سپهری به احمدرضا احمدی

بر گرفته از"سهراب سپهری، شاعر و نقاش" انتشارات اميركبير، به كوشش ليلی گلستان


 

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ صادق هدايت

طرح و دست خط صادق هدایت از نخستین صفحه بوف کور

در اين دنیای پست پر از فقر و مسکنت ، برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشيد - اما افسوس، اين شعاع آفتاب نبود، بلکه فقط یک پرتو گذرنده، یک ستارهء پرنده بود که بصورت یک زن یا فرشته بمن تجلی کرد و در روشنایی آن یک لحظه ، فقط یک ثانیه همهء بدبختیهای زندگی خودم را دیدم و بعظمت و شکوه آن پی بردم و بعد این پرتو در گرداب تاریکی که باید ناپدید بشود دوباره ناپدید شد نه ، نتوانستم این پرتو گذرنده را برای خودم نگهدارم.

سه ماه - نه، دو ماه و چهار روز بود که پی او را گم کرده بودم، ولی یادگار چشم های جادویی یا شرارهء کشنده چشمهايش در زندگی من هميشه ماند -چطور می توانم او را فراموش بکنم که آنقدر وابسته بزندگی من است؟

نه، اسم او را هرگز نخواهم برد، چون ديگر او با آن اندام اثيری، باریک و مه آلود، با آن دو چشم درشت متعجب و درخشان که پشت آن زندگی من آهسته و دردناک می سوخت و میگداخت، او ديگر متعلق باين دنیای پست درنده نیس- نه، اسم او را نباید آلوده بچیزهای زمینی بکنم..........

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ياد و خاطره

گفتاری پیرامون سفر استان فارس، نوروز 83

دست‏رسی های سریع:

تخت جمشید
نقش رجب
شیراز
پاسارگاد
مجموعه شهر تاریخی بیشاپور
دریاچه پریشان
پیوست: تخت جمشید در لوور


تخت جمشید

هر چند خیلی‏ها بر این باورند که جاده تهران تا شیراز بسیار خسته کننده و بی روح است، اما من هماره مبهوت کوه‏های سربه فلک کشیده‏اش می‏شدم. چه وقتی که راننده‏گی می‏کردم و چه موقعی که کنار پدر راننده‏ام می‏نشستم، بیش‏ترین چیزی که توجه‏ام را جلب می‏کرد همین کوها بودند.

اطلس راههای ایران را جلویم گذاشته‏ام و به طور دقیق پیگیر این موضوع‏ام که کِی به تخت جمشید می‏رسیم. تخت جمشید یعنی شکوه ایران باستان، شکوهی که گوش جهان را کر و چشم‏شان را کور کرده است. از چندین کیلومتری به کوه‏ها چشم دوخته‏ام تا کوه رحمت را پیدا کنم چه ستون‏های زیبایی که برافراشته مانده و من آرزوی دیدارشان را دارم. این اولین بار است که می‏توانم تخت جمشید را ببینم.

کنار جاده‏ی اصفهان-شیراز سمت چپ جاده، روی یک تابلوی خروجی نوشته بود "تخت جمشید 6 کیلومتر". کنار ما کوه رحمت بود و روبه رو هم یک دشت بسیار وسیع که سبز بود و احتمالا گندم زار.


ستون‏های تخت جمشید از چند کیلومتری در دامنه‏ی کوه رحمت قابل دیدن است؛ کنار جاده مردم زیادی هستند که برای استراحت توقف کرده‏اند.

یادم می‏آید وقتی درباره‏ی ایوان مداین مطالعه می‏کردم با دیدن نقشه ایوان اولین سوالی که به ذهنم می‏رسید این بود که این دیوارهای بلند که پشتش خالیست، برای چیست؟ فکر می‏کنم این سوال را یک بار از آقای کریمی معلمِ عزیز معماری‏ام پرسیدم. گویی وقتی مردم از انتهای دشت می‏آمدند اولین چیزی که از دور می‏دیدند این ایوان بود و هر چه جلو تر می‏آمدند بیشتر تحت تاثیر شکوه و عظمت آن قرار می‏گرفتند. همین موضوع را ما در دوره‏های بعدتر مثلا در مسجد جامع یزد می‏بینیم.

بالاخره ستون‏ها از دور معلوم شد همان ستون‏های افسانه‏ای که باعث شده خیلی‏ها مثل رومن گیرشمن فرانسوی عمری راصرف‏شان کنند!


دشت مقابل صفه تخت جمشید؛ عکس از کنار آرامگاه اردشیر سوم سمت دروازه ملل.

و من هم چنان مبهوت عظمت این کوه‏های برافراشته بودم.

****

داشتم به این فکر می‏کردم که توی این پارسه چرا یکی را با بلندگوی مجهز گذاشته‏اند تا داد و بیداد کند " آقا از روی مجسمه بیا پایین، آقا روی دیوار نرو،...." به‏تر که نگاه کردم متوجه شدم که درست است که آن یارو فرانسوی از پاریس تا این‏جا آمده تا پلکان کاخ آپادانا را ببیند اما این یارو هم از همین روستای بغلی با اهل و عیال، یک ضبط بزرگ، یک کیف نوار و فلاکس چایی‏اش آمده روز تعطیلی را با خانواده باشد.


این خانم بچه‏اش را تشویق می‏کرد تا از دیوار کاخ تجر با 2500 سال قدمت بالا برود. تا وقتی من آن‏جا بودم ظاهراً چند باری این کار را کرد. معلوم می‏شود آن بابا با بلندگویش بی‏ربط نبوده!


دقیقاً دیواره شرقی کاخ تچر که پسرک از آن بالا و پایین می‏رفت.


گوشه‏ای از پلکان دیواره شرقی کاخ تچر که در برابر زمان تاب نیاورده!


نمای غربی کاج تچر یا تالار آینه


این هم حجاری‏های پلکان کاخ آپاداناست، که موقع عکاسی محل برگزاری دوی سرعت، برای بعض جوانان هم سن و سال شده بود. در همین رابطه چندتایی فحش هم نثارم شد تا دیگر محل برگزاری مسابقه را تنگ نکنم!!

هر کسی به اندازه ظرفیتش از این عالم بهره‏ای دارد یکی کلی دلار خرج می‏کند تا دروازه ملل را ببیند یکی هم از همین شیراز و تهران خودمان می‏آید و قدرش را نمی‏داند.
قرآن برای همه است یکی لفظش را می‏خواند یکی کنه‏اش را می‏بیند. یکی آداب طهارتش را می‏داند یکی نور ولایتش را می‏بیند.

****

دروازه ناتمام، دروازه‏ای که کار ساختمانی آن شروع شد و هیچ گاه به پایان نرسید؛ مرا به یاد جملات امیرالمومنین(ع) می‏اندازد آن‏گاهی که از خرابه‏های ایوان مدائن بازدید می‏فرمود پس عرض کرد:
کَم تَرکوا مِن جناتٍ و عیونٍ و زروعٍ و مقامٍ کریم و نعمةٍ کانوا فیها فاکِهین کَذلکَ و اَورَثناها قوماً اخرین/ فَما بَکَت علیهمُ السماءُ و الارضُ و ما کانوا مُنظِرین/ اِن هولاءِ کانوا وارثینَ فَاَصبَحو مَوروثین لم یَشکُرو النعمةَ فَسُلِبوا دنیاهم بالمعصیة....
چه بسیار واگذاردند از باغ‏ها و چشمه‏سارها و زراعت‏ها و مقامی ارجمند و نعمتی که در آن خوش بودند، -همه را واگذاشتند- چنین آن‏ها را ارث دادیم به گروه دیگران/ نَگِریست بر آن‏ها آسمان و زمین و مهلتی نیافتند / به راستی اینان وارثین بودند و اکنون ارث دهنده‏گان شدند. شکر نکردند نعمت‏ها را و دنیا به نافرمانی از آن‏ها ربوده شد....


دروازه ناتمام

****


نقش رجب

وقتی از تخت جمشید برمی‏گشتیم سر راه به نقش رجب هم سر زدیم. نقش رجب بین تخت جمشید و نقش رستم یعنی در حدود دو کیلومتری تخت جمشید در دامنه کوه رحمت قرار دارد. مثل مجسمه هرکول پایین بیستون، کسی به آن توجه نمی‏کند. زیر سایه‏ی تخت جمشید و نقش رستم گم شده است. تا آن‏جا که حتی پدرم حاضر نبود ماشین را نگه دارد! بالاخره ایستادیم و من تنها از ماشین پیاده شدم. نگاهی کردم، دیدم هیچ کس نیست. وارد محوطه شدم اتاقکی بود و پیرمردی که چرت می‏زد. پرسیدم آقا پولی‏ است؟ گفت: صد تومان. چون پول همراهم نبود دوباره به سمت ماشین برگشتم. پدر و مادرم هم بعد از این‏که فهمیدند محوطه حفاظت شده است و پول می‏گیرند قبول کردند که بیایند تماشا! کارت آموزش و پرورشِ مادر، دست پدر بود. این کارت ماجراها دارد. مادر همیشه سعی می‏کند از این کارت استفاده کند و همیشه هم تذکر می‏دهد که از مواهب معلمی یکی همین کارت است. طبق قانون میراث فرهنگی باید به ما تخفیف می‏دادند. پیر مرد که بعد از چندی مشتری پیدا کرده بود کلی ناراحت شد، و گفت: دیگر صد تومان چیست که شما تخفیف می‏خواهید بعد هم قهر کرد و پولی نگرفت. اما قدمان خوب بود چون وقتی ما ایستادیم، بقیه مردم هم که گذری رد می‏شدند فکر می‏کردند حتما باید چیز مهمی باشدبرای همین می‏آمدند تماشا!


نقش رجب، نقوش مربوط به دوره ساسانی است.






نقش رجب، نقوش مربوط به دوره ساسانی است.

چند وقت پیش زنگ زدم به موبایل دخترخاله‏ام در انگلستان گفت که به همراه اردویی از دانشگاه رفته است سر قبر هِنری هشتم! خندیدم و توی دلم گفتم: ای بابا در همین ایران خودمان تا دلت بخواهد کلی قبر داریم . آخر قبر هنری هشتم که رفتن ندارد؟!
توی این استان فارس به قول یکی از دانش‏آموزان راهنمایی علامه‏حلی در هر روستایش یک اثر دو هزار ساله است که ما گذاشتیم‏شان به امان خدا! همین نقش رجبی که خیلی‏ها اسمش را هم نشنیده‏اند اگر در انگلستان بود دکانی می‏شد برای خودش. برای آن‏ها فرقی نمی‏کند بین هنری هشتم با نقش رجب! نمی‏خواهند هم برای شاه مرده‏ی‏شان فاتحه بخوانید! منطق سرایه‏داری ایجاب می‏کند: انباشت دایم‏التزاید سرمایه برای سرمایه‏گذاری مجدد.

****


شیراز

با مقایسه اصفهان و شیراز به این نتیجه رسیدم، اصفهانی‏ها بسیار بیش‏تر و به‏تر کار کرده‏اند. اهمیت برنامه‏ریزی توسعه گردشگری این‏جا برایم روشن شد. ایران خیلی بیشتر از نفت، می‏توان از گردشگری پول دربیاورد. خدا به مسولین ما اول از همه عقل، بعد هم توان بدهد برای خدا کار کنند. این عکس‏ها از مزار حافظ، سعدی و ورودی ارگ وکیل در روزهای هفته اول عید 83 است. اگر قدری جمع و تفریق بدانید، خواهید دانست که این سرمایه‏های تاریخی چقدر برای مملکت ما می‏توانند درآمد‏زا باشند.


حافظیه


سعدیه


ورودی ارگ وکیل

****

وقتی آن دوست دانش‏گاهی را دیدم توی شیراز مسافر کشی می‏کند خیلی ناراحت شدم؛ فقر فقر فقر این چیزیست که باید به آقای رییس جمهور گفت!


پاسارگاد

خیلی از شیراز دور است. من نمی‏دانم این جاده‏های ما چرا تابلو ندارند!؟ هزار بار باید پرسید آخرش هم گم می‏شوی! به دربان که رسیدیم کارت معلمی مادرم را رو کردیم، نگه‏بان اما آب پاکی را ریخت روی دستمان و گفت این‏جا دور افتاده است و به معلم و غیر معلم تخفیف تعلق نمی‏گیرد!

اگر مثل من اول به تخت جمشید بروید بعد پاسارگاد بعد دوباره تخت جمشید، کاملا می‏توانید سیر تکاملی آن دوره را از لحاظ معماری بفهمید. فرم معماری یکی است اما تخت جمشید ورژن (version) تکامل یافته پاسارگاد است. البته بعد از اینکه عکس‏های خواهرم از لوور را دیدم، فهمیدم قبل از این‏ها در بین‏النهرین، نوع ساده‏ای از این پیکره‏ها وجود داشته اما از آن‏جا که دانش بشری یک پدیده‏ی انباشتی اشت می‏توان سیر تکاملی آن را درک کرد. (ناراحت نباشید به جز ایران، یادگارهای کهن بین‏النهرین و مصر و ... را هم برده‏اند!) این را هم اضافه کنم که معماری تخت جمشید یک معماری تلفیقی است. یعنی از مجموع هنر اقوام مختلف است.

مجموعه پاسارگاد که گفته می‏شود حدود 2 کیلومتر عرض و 3 کیلومتر درازا دارد شامل آثار دوره‏های مختلف است: اول قبل از دوره‏ی هخامنشیی به خصوص دوره‏ی مادی، دوم دوره‏ی هخامنشی که عمده آثار مربوط به این دوره است و سوم آثار دوره‏ی بعد از اسلام که از آن‏ دوره هم گویا چیز زیادی به یادگار نمانده. آرام‏گاه کوروش مهم‏ترین بنای پاسارگاد است. این بنا روزگاری در میان باغ‏های سلطنتی قرار داشته است.


آرامگاه کوروش؛ محلی که معروف است به مشهد مادر سلیمان. در قدیم چون ساختن بناهای بزرگِ این چنینی را خارج از توان انسان‏های معمولی می‏دانستند، ساخت آن را به حضرت سلیمان که جنیان را تحت فرمان خود داشته نسبت می‏دادند.

کاخ دروازه انسان بالدار. کاخ اختصاصی کوروش، کاخ بار عام و برج سنگی معروف به زندان سلیمان از دیگر آثار مجموعه پاسارگاد است.





کاخ بار عام کوروش.

خلاصه پاسارگاد روزگار خوش آب و هوا و سرسبزی داشته، اما امروز فقط پاره سنگ‏هایش برای‏مان یادگاری مانده است. پاسارگاد در تاریخ معاصر هم خاطره‏ای مهم به یادگار دارد. پاسارگاد همان جایی است که محمد رضای پهلوی بر فراز قبر کوروشش می‏گوید کوروش تو به خواب، ما بیداریم. و اکنون خود در خواب و کاخ‏های او در معرض دید دیگران! دنیا پر از عبرت است و ما غافل.

یاد این شعر افتادم که یادآور سخنان پیری در دارالخلافه کوفه خطاب به عبدالملک است:
نادره پیری ز عرب هوشمند
گفت به عبدالملک از روی پند
زیر همین قبه و این بارگاه
بر سر این مسند و این تکیه‏گاه
دیدم و دیدم که ز ابن زیاد
دیده چه ها دید که چشمم مباد
بر سپری چون سپر آسمان
غیرت خورشید سری خون چکان
باز به وقتی سر آن خیره سر
بُد بر مختار به روی سپر
باز چو مصعب سر و سردار شد
دسترس او سر مختار شد
شد سر مصعب به مجازات کار
تا چه کند با سر تو روزگار

قصه دنیا همین است. داریوش و بوش هم ندارد داستانش تکراری است؛ اما گویی ما نمی‏فهمیم!


****



شهر بیشاپور

صبح زود راه افتادیم میزبان ما در شیراز تاکید کرده بود که جاده خوبی ندارد و دست کم 3 -4 ساعت با سرعتِ رانندگی پدرم راه است. پدر نگذاشت من رانندگی کنم. آن روز من هم ناخوش بودم انگاری! حوصله نداشتم. فیلَم یاد هندوستان کرده بود و درگیر سوالات اساسی زندگی‏ام شده بودم. اصلا توقع نداشتم این قدر زیبا باشد این جاده. هیچ جاده‏ای مثل آن نیست. انگاری همان یکی است که تنها آن‏جا افتاده و قدرش را نمی‏دانند. جاده تقریباً کوهستانی و مثل جاده هراز باریک است. بی‏نظیر بود بی‏نظیر! کوه یک تکه سنگ است و در میان این سنگ یک پارچه، چند متر به چند متر درختانی قد کوتاه و زیبا. هیچ گاه طبیعتی این چنین ندیده بودم. باید دیدش فقط! حیف که ناخوش بودم آن روز اگر نه می‏شد عکس‏های زیبایی گرفت. این طبیعت ادامه دارد تا دره ابوالحیاة، گردنه را که رد می‏کنی طبیعت عوض می‏شود. مثل گردنه حیران در جاده آستارا-اردبیل. بعد از گردنه ابوالحیاة طبیعتِ کوهستانی تبدیل می‏شود به دشتی بسیار وسیع با شیب ملایم و همان درختان زیبا. جلوتر که می‏روی نزیکی کازرون سر و کله‏ی نخل‏ها پیدا می‏شود. می‏فهمی که قدری پایین‏تر بوشهر است. این تغییر اقلیمی مرا کشت آن روز! مشغول این سوال بودم که این همه زیبایی از کجاست! پس چرا من همه‏اش را نمی‏بینم. گویی محبوبی داری که فقط یک تار موی بلندش را نشانت می‏دهند، دیوانه می‏شوی. کجاست آن کمند گیسو که شمارش کنی دانه دانه، هر تارش را. بینی همه‏اش را ، ببویی عطر دل انگیزش را؛ کجاست؟! حرام کردیم خودمان را در این بطالتِ جانکاه‏مان. حالم گرفته بود آن روز.

این مشکل تابلو یکی از مشکلات اساس سفر ما بود. پرسان پرسان راه بیشاپور را از شهر کازرون پیدا کردیم. وارد محوطه شهر که می‏شوی اول یک موزه‏ای است با آثاری بسیار گرانبها، بدون یک نگهبانِ درست و حسابی! و مجانی. یعنی این‏جا هم کارت آموزش و پرورش مادر به دردمان نخورد!! نمونه‏هایی از کاشی کفِ ایوان موزائیک(این طور که یادم می‏آید) و اشیا تزینی پیدا شده در این شهر در این موزه وجود داشت. حیف آن موزه آن‏جا که راهرو اش محل سور سور بازی کودکان بازدید کننده‏اش شده بود. روی نقشه‏ای که کانون ایران‏گردان و جهان‏گردان جوان (کاج) استان فارس منتشر کرده بود نوشته شده بود: قطعات زیادی از موزائیک‏های این کاخ در موزه لوور و ایران باستان وجود دارد. یک قطعه‏اش هم در همین موزه‏ی مجانی بود.


موزه لوور؛ کاشی‏های ایوان موزائیک، به گمانم همین باشد توی عکس‏های خواهرم فقط همین 2 تا عکس بود.


موزه لوور؛ کاشی‏های ایوان موزائیک، به گمانم همین ها باشند.


از این ایوان ظاهراً برای حرم‏سرای اختصاصی شاپور استفاده می‏شده. نقوش تزئینی آن بی‏نهایت زیباست.


شهر بیشاپور؛ ایوان موزائیک.

یک کار خوبی کرده بوند این جوانان استان فارس؛ مسولین ما بعضاً باید یاد بگیرند. یک انجمنی به نام «انجمن هم‏انديشان جوان» راه انداخته بودند و به طور داوطلبانه بدون دریافت پول می‏آمدند توضیح می‏دادند. آن‏هم برای آن‏جا که واقعا احتیاج داشت به توضیح، چون خیلی تخریب شده بود و هر کسی سر در نمی آورد! دخترها و پسرها با هم. جالب بود برایم ببینم یک جو این طوری از دخترها و پسرها در یک شهرستان درجه 2-3 ایران، این طور اتو کشیده و تَر و تمیز در آن خرابه‏ی پر از خاک. جالب بود! جالب بود نگاه‏هاشان!

مادرم حال پیاده روی نداشت. تنها به سمت مسجد بیشاپور که از متعلقات دوره‏ی اسلامی است (به گمانم دوره آل‏بویه) راه افتادم. مسیر طولانی شد و من دیدم مسجدی در کار نیست اما یک چوپان کله‏اش را آورده چرا (وسط شهر تاریخی بیشاپور). سوال کردم پس کجاست این مسجد عتیقه؟ گفت: باید جلو تر بروی. جلو تر که رفتم، دیدم دارند گُل کوچک بازی می‏کنند؛ اما خرابه‏ای دیدم که ً قدیمی می‏نمود یک آقایی با یک سبیل اساسی هم موتورش را آورده بود کنار دیوار پارک کرده بود؛ نشسته بود و تسبیح می‏چرخاند. چپ چپ یک نگاهی به من و بعد به دوربینم کرد و دقیق زیر نظرم داشت. هیچ کس آن‏جا نبود. من ترسیدم این یارو فکر کند من پول یا چیز قیمتی همراه دارم، بلایی سرم بیاورد. اما گفتم و خداوندگار من نگهبان من است و چون راه ورودی حسابی نداشت از دیوارش بالا پریدم و وارد مسجد شدم. آن قدر جانور عجیب قریب داشت گفتم یحتمل یا عقرب نیش می‏زند ما را یا مار. در هر حال آن‏جا نماز تحیت مسجد را هم خواندم.


شهربیشاپور؛ مسجد جامع.

از بناهای دیگر مجموعه شهر تاریخی بیشاپور ستون‏های یادبود است. یکی از آن دختر‏های «انجمن هم‏انديشان جوان» می‏گفت: تا حالا دو بار در بیشاپور زلزله آمده. اگر حرف آن خانم درست باشد و این ستون‏های یادبود را هم دوباره برپا نکرده باشند. در آن صورت باید به روح مهندسان ساختمان‏های تازه ساز بمی که تخریب شده‏اند درود فرستاد!!


شهر بیشاپور؛ ستون‏های یادبود.

در کنار ویرانه‏های شهر بیشاپور تنگ چوگان قرار دارد. در دوطرف این تنگه که رودخانه شاپور از میان آن می‏گذرد شش نقش برجسته وجود دارد که همگی بیانگر فتوحات پادشاهان ساسانی است.


یکی از نقوش برجسته تنگ چوگان که هیچ فاصله‏ای با جاده دسترسی ندارد و میراث فرهنگی با دود وسایل نقلیه از آن حفاظت می‏کند، برای همین اصلا حفاظ ندارد!!


اینجا هم که حفاظ گذاشتند این عروس و داماد جوان پیک‏نیکی را برده بودند آن‏جا و غدای‏شان را زیر اثری که 15 قرن قدمت دارد داغ کردند و خوردند. البته من می‏خواستم از زاویه بهتر عکس بگیرم اما جلوتر که رفتم و داماد را که دیدم منصرف شدم...با آنی که من دیدم شوخی نمی‏شد کرد....

تابلویی که درکار نبود!! کلی سوال کردیم تا راه غار شاپور را پیدا کنیم. عاقبت از یک روستا سر در آوردیم. توقف کردیم پسر بچه کوچکی آمد جلو بستنی بفروشد؛ تحویل‏مان گرفت مثل این‏که شهری‏ها برایش منزلت داشتند. گفتم می‏دانی مجسمه شاپور کجاست؟ با انگشت اشاره این‏جا را نشان داد:


غار شاپور؛ مجسمه هفت متری شاپور اول این‏جاست.

فکر کردم این شاپور چه حسی داشته تا آن بالا رفته مجسمه ساخته است. بعد از پسرک سوال کردم: رفتی آن‏جا؟ مجسمه را دیدی؟ که توضیح داد کارش این است که دنبال توریست‏ها راه بیفتد و بستنی بفروشد. سوال کردم چقدر راه است گفت دو سه ساعتی راه است. در بین صحبت ما مادر آب‏جوشی ریخته و چایی‏ای درست کرده بود. چایی را داد و گفت از همین پایین تماشا کن که می‏خواهیم برگردیم!

از دیگر آثار مجموعه تاریخی شهر بیشاپور باید به کاخ والرین امپراطور شکست خورده‏ی روم، قلعه دختر، تالار تشریفات، مدرسه‏ی دوره‏ی اسلامی و معبد آناهیتا اشاره کرد. معبد آناهیتای شهر بیشاپور تنها بنایی بود که در این شهر درست و حسابی سالم مانده بود. در مقایسه با معبد آناهیتا در کرمانشاه این کوچک‏تر اما سالم‏تر و آن بسیار وسیع تر اما خراب‏تر از این معبد. در هر حال مشکل نور داشت و من نتوانستم عکس بگیرم.


شهر بیشاپور؛ تالار تشریفات.

****


دریاچه‏ی پریشان

مسیر بیشاپور تا دریاچه پریشان بی‏نظیر بود. بوی باغ‏های بهار نارنج (البته من حدس می‏زنم بهارنارنج، در هر صورت یکی از مرکبات) کنار جاده آدم را از خود بی خود می‏کرد.
همان مشکلات قبلی؛ یک تابلو نمی‏شد پیدا کرد که بدانیم از چه مسیری باید بروم. بعد از کلی سر در گمی بد جور حالمان را گرفت این پریشان! به قول مادرم واقعاً خیلی پریشان بود. یک محوطه کثیف؛ پر از آشغال، پر از زباله و پر از مگس حتی نهار را هم نتوانستیم درست بخوریم. نصفه-نیمه یا علی گفتیم و برگشتیم.


دریاچه‏ی پریشان

****

باقی مانده ها
از دیدنی های فارس تقریباً تمام بناهای دوره قاجاریه را ندیدیم. مادرم بسیار دوست داشت خانه زینت‏الملوک را ببیند و به قول خودش ببیند ملوک چه کرده است. اما چون فرصت زیادی نبود خواهش من را قبول کردند و بیشتر وقت‏مان صرف بناهای قبل از اسلام شد.
به مجموعه‏های زندیه و هم‏چنین نقش رستم هم نگاهی گذرا داشتیم. فیروزآباد و غار بیشاپور هم ماند برای سفر بعدی که به قول مادرم ان شاء الله با همسر مکرمه ....


****



پیوست: تخت جمشید در لوور


موزه لوور؛ یکی از سر ستون‏های کاخ آپادانا. آیا در تخت جمشید به سلامت این سر ستون سر ستونی دیده ای؟ هویتت اکنون پشت درهای 30 یورویی موزه لوور نگه‏داری می‏شود!


موزه لوور؛مثل همین خرده سنگ‏ها که تکه‏های مجسمه‏های تخت جمشید است را می‏توانی در سطح تخت جمشید پراکنده پیدا کنی که به باد سپرده شده‏اند


موزه لوور؛ هنر هخامنشی، سفال‏های تزیینی دیواره‏ی کاخ‏های تخت جمشید.


موزه لوور، هنر هخامنشی، سفال‏های تزیینی دیواره‏ی کاخ‏های تخت جمشید.


موزه لوور. سفال‏های تزیینی کاخ‏های تخت جمشید.

http://aliamirmoayed.com/archives/000047.php

 

 

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

پس از حركت از مبدأ ميدان آزادي و در ساعت 9 صبح روز جمعه  در مسير اتوبان تهران ـ قم در مجتمع رفاهي بين‌راهي مارال دانشجويان مشغول به صرف صبحانه شدند. ساعت 10:15 از مجتمع رفاهي مارال به مقصد روستاي دودهك حركت كرديم.

روستاي دودهك يكي از روستاهاي زيبايي است كه در اصطلاحاً در گذشته مركز ايران خوانده شده بود، زيرا اكثر مسيرهاي عبوري شمال به جنوب و شرق به غرب ايران از اين روستا عبور مي‌كرد. در اين روستا يك پل تاريخي مربوط به دورة صفويه و يك كاروانسراي 4 ايواني باز هم مربوط به دورة صفويه وجود دارد، پل ريخته شده و ديگر كاربري گذشته را ندارد و كاروانسراي 4 ايواني دودهك نيز در حال مرمت است. البته متاسفانه مرمت انجام گرفته در اين كاروانسرا چندان مورد تأئيد نبود و اشكالت فراواني كه در مرمت اين كاروانسرا به چشم مي‌خورد مي‌توانسدبستر آسيب‌هاي بعدي باشد كه ناشي از عدم مديريت و طرح مرمت صحيح در اين كاروانسرا مي‌باشد.

 

 

 

مقصد بعدي تور، به سمت معبد سلوكي خورهه بود. ساعت 12:15 به معبد خورهه رسيديم، دو ستون باقي‌مانده و مرمت شدة اين معبد از كنار جاده چشم هر رهگذري را به سوي مي‌كشاند، پس از عبور از يك مسير خاكي كوتاه به معبد رسيديم، باز هم متأسفانه عدم مديريت صحيح در نگهداري ابنيه تاريخي ايران، بخصوص در چنين محوطه‌هاي تاريخي كه فقط يك نمونه در جهان وجود دارد، هر بازديد كنندة علاقمند به ميراث فرهنگي را آزرده خاطر مي‌كند، مرمت‌هاي حفاظتي در اين محوطه اصلاً صحيح نبود، محوطة خورهه داراي مساحت كمتري نسبت به بقية محوطه‌ها و بناهاي تاريخي كشور دارد و جايز بود كه در زير يك سقف حفاظتي سرپوشيده شود، كه متاسفانه باز هم عدم توجه مسئولين به تنها نمايندة دورة سلوكي در جهان حاكي از فرسايش اين معبد تاريخي بود.

 

 

قسمت جديدي كه در حال كاوش بود و داراي مساحت خيلي كوچكي در اين محوطه مي‌باشد با داربست فلزي سرپوشيده شده است ولي متأسفانه حتي اولين اصل و كوچكترين اصول مربوط به حفاظت نيز رعايت نشده است، شيب سقف به سمت بالاي كوه مي‌باشد كه در نتيجه بارندگي‌هايي كه شده بود، آب از زير به درون بخش حفاري شده رفته و در آنجا بصورت يك چالة پر از آب درآمده بود، پايه‌هاي سقف بدون در نظر گرفتن آسيب‌هاي ناشي از بار بر روي محوطه قرار گرفته بود و خود باعث آسيب‌رساندن به ديوارها شده بود.

 

 

آنچه كه در اين مكان تاريخي قابل توجه بود عدم توجه به تعريف مسير بازديد بود كه در نتيجة اين عدم توجه بازديد‌كننده بلاتكليف بوده و مجبور به عبور از روي جرزهاي محوطه و يا مكانهايي كه در شايد در اثر حركت بازديدكنندگان آسيب‌ ببيند مي‌شد.

 

 

درياچه‌اي كه در كنار اين محوطه تاريخي قرار گرفته همچنان جوشان مي‌باشد، اطراف اين درياچه حصاري با توري‌هاي فلزي كشيده شده؟! در حالي محوطه عاري از هرگونه ديوار حفاظتي براي مانع شدن از ورود افراد ناآگاه و يا حيوانات مي‌باشد، اين درياچه نيز داراي آب رسوبي مي‌باشد.

 

 

روستاي مخروبه‌اي نيز در كنار اين محوطة تاريخي قرار دارد و نيز باغهاي خشك شده كه باز هم ناشي از عدم توجه مسئولين به حفظ روستاهاي تاريخي ايران در كنار چنين محوطه‌هايي مي‌باشد، در صورتي كه اين روستا مي‌توانست با تجهيز شدن به انواع خدمات رفاهي و خدماتي بستري مناسب براي بازديدكنندگان ايراني و خارجي را فراهم آورد در حال حاضر مخروبه مي‌باشد.

معبد خورهه را با تمام آنچه كه يادآور گذشته بود و تأسف بسيار از آنچه كه مرمت غلط و مديريت 100% اشتباه بود ترك كرديم تا براي صرف ناهار به شهر محلات برويم، ناهار را در سرچشمة محلات بوديم.

 

 

ساعت 3:15 از سرچشمة محلات به سمت روستاي آتشكوه حركت كرديم. آتشكدة آتشكوه در كنار روستاي آتشكوه قرار دارد، هرچند كه روستاي تاريخي و منحصربفرد آتشكوه در حال تخريب شدن است ولي آتشكده تا حدودي مرمت شده كه اين امر مانع از تخريب بيشتر اين محل شده است. آتشكده از نوع دوم آتشكده‌هاست، يعني علاوه بر چهارتاقي مركزي يك فضاي ورودي و پيش‌ورودي را دارد كه نيايش‌كنندگان از محل براي اداي مراسم مذهبي خود استفاده مي‌كردند.

 

 

 

قلعه‌اي در روستاي تاريخي آتشكوه قرار دارد كه متأسفانه مورد بي‌مهري مسئولين قرار گرفته و كاملاً تخريب شده است و در حال حاظر از فضاهاي دروني و قابل استفادة آن براي نگهداري دام استفاده مي‌شود.

 

 

پيرمردي كه ما در آنجا با او آشنا شديم و صحبتي كوتاه با وي داشتيم، از بي‌توجهي مسئولين گله‌مند بود، وي از اينكه دامداري و كشاورزي نمي‌تواند كفاف هزينه‌هاي زندگي آنان را دهد نگران بود، او از اينكه فرزندان وي براي زندگي به شهر رفته بودند و دولت هيچ اعتباري براي گسترش دامداري و كشاورزي به فرزندانش نداده بود شكايت مي‌كرد. براي روستاي خود، زادگاه خود، نگران بود، او اشك‌آلود و با حزني كه كه كاملاً مي‌توانست نگراني او را نشان دهد گفت كه بعد از ما اينجا چه مي‌شود، نگران آينده روستاي خود بود، اي كاش همة ما نسبت به بقاي آنچه داريم و در آن هستيم چنين نگران بودبم، اي كاش فقط يكي از مسئولين مي‌توانست احساسات دروني اين دنياديدة آتشكوهي را درك كند، اي كاش چنين بي‌كفايتي كه تاريخ چند هزارسالة اين روستا را رو به زوال و نابودي مي‌ساخت برچيده شود. ولي متأسفانه ما هرآنچه داريم براحتي هرچه تمام از دست مي‌دهيم. كجايند آنان كه دم از تاريخ و هويت و مليت مي‌زنند، كجايند آنان كه نام ايران را براي خود افتخار مي‌دانند.

 

 

پس از بازديد از اين مكان تاريخي و زماني كه آفتاب نيز كم‌كم خود را از نظرها دور مي‌كرد ما هم به سمت آغاز سفر حركت كرديم.

 

 

در ساعت 7:30 الي 8:20 نيز در مجتمع رفاهي توريستي مهتاب در 30 كيلومتري جادة قم ـ تهران پس از پذيرايي و صرف عصرانه به سمت تهران حركت كرديم.

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ موميائی قرن بيستم ( لنين)

siasathash

 
 
 
 
 
 
 
 
va inam mahali ke jasade lenin ro gozashtan
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ جاهای ديدنی ايران در نوروز ۱۳۸۶

 

موسیقی نواحی ایران را گوش دهید

http://www.aftab.ir/songs/alb_images/81732767a03db6720881f4dca3dfd80d.jpg

سایت تاریخی شهداد

http://www.kermanmiras.org/tappeha/images/shahdad_icon_1.jpg

تپه یحیی

http://www.kermanmiras.org/tappeha/images/yahya_icon_1.jpg

بناهای برجسته استان کرمان

http://www.kermanmiras.org/places/images/Resize%20of%20Untitled-30.jpg

 موسیقی زنده و غنی سیستان و بلوچستان

http://www.sbportal.ir/media/image/2004/10/8_thum.jpeg

عکس شیر محمد اسپندار استاد بزرگ موسیقی بلوچ

نمایی زیبا از ایور

http://www.eivar.ir/components/com_ponygallery/img_pictures/1%20(52)%20copy.jpg

عکس از جاذبه های استان کرمانشاه

http://www.aftab.ir/e_card/photos/KAB03011.jpg

عکس از قصر غرق شده صفوی در باغ عباس آباد بهشهر مربوط به شاه عباس صفوی

http://www.persiangarden.ir/GalleryImage/abasabad-(164).jpg

عکس از باغ فین کاشان

http://www.persiangarden.ir/GalleryImage/fin-005.jpg

 

عکس از تاریخانه دامغان ( دومین مسجد تاریخی ایران )

با ما در سفر هایی متفاوت به دیدار ایران بیایید

عکسی از غار چال نخجیر دلیجان

سفر هایی کاملاً حرفه ای را با موسسه گردشگری شیوار کوهستان تجربه کنید

 

عکسی از جاذبه های استان چهار محال بختیاری

 

http://www.aftab.ir/e_card/photos/JJB03012.jpg

عکس از مقبره سید رکن الدین - یزد

http://www.aftab.ir/e_card/photos/YAC02212.jpg

 

عکسی از رقص دختران زیبای قشقایی در مراسم سنتی و زیبای عروسی قشقایی

http://www.aftab.ir/e_card/photos/FZD01012.jpg

عکسی از رقص دختران در مراسم عروسی عشایر قشقایی

http://www.aftab.ir/e_card/photos/FZD0101I.jpg

باغ رویاهای ایرانی

باغ مشیرالممالک یکی از باغهای خرم یزد در اواسط دوره قاجاریه بوده است که توسط میرزافتح الله خان مشیرالممالک بنا گردیده است. میرزا فتح الله در اواسط سلطنت ناصرالدین شاه به دیوانی و سپس مالی یزد رسید و چون مدت بسیاری مسوولیت امور دیوانی را به عهده داشت بعنوان مستوفی و مشیری معروف  شد.
مشیر در غیاب حاکم وقت جانشین وی در اداره حکومت و بالطبع و طبق گفته کهنسالان زمانی سرنوشت یزد در مقر حکومت وی یعنی باغ مشیر الممالک رقم می خورد.

 این باغ دارای آب انبار، استبل، بار انداز، انبار، باغچه های سبزیکاری شده، حمام، کوشک، اندرونی، بیرونی، نارنجستان و غیره بود که پس از انقلاب متاسفانه مدتی  به صورت متروکه در آمده و بسیاری از ساختمانهای با ارزش آن تخریب گردیده یا برای یافتن گنج به نابودی کشیده شده است.

 این بنای ارزشمند در سال 1379 توسط بخش خصوصی خریداری و شروع به باز سازی گردید و در اواخر نیمه سال 1382 بعنوان اولین هتل باغ ایرانی با معماری و تجهیزات سنتی و در عین حال مجهز به کلیه امکانات رفاهی رونقی دوباره گرفت.

محوطه زیبای باغ ، فواره ها، نهر آب جاری و معماری اصیل بومی و ایرانی باغ را به یکی از جاذبه های توریستی ایران و جهان تبدیل نموده است.

جذابیت سقفها و تجهیزاتی که بصورت سنتی تهیه شده است، فضایی به یادماندنی برای کلیه مسافرین به یادگار 
می گذارد. خوشبختانه روند بازسازی در سال جاری نیز با حمایتهای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ادامه یافته است تا این هتل بعنوان اولین هتل باغ ایرانی و اولین و بزرگترین هتل کاملا سنتی ایران پذیرای میهمانان باشد.

دهکده توریستی خوران ایوان با داشتن انواع باغات میوه و گردو و چشمه سارهاي از دل کوه بیرون آمده چشم انداز لطیف و دل نوازی را بر روی میهمانان و مسافران خسته می گشاید.

نزدیکی به شهر ایوان و وجود اردوگاه تفریحی توریستی در وسط باغات این دهکده و نیز امکانات رفاهی موجود در اطراف این روستا زمینه جذب گردشگران زیادی از نقاط مختلف ایران و همچنین کشورهای دیگر را فراهم آورده است.

http://img.photoamp.com/i/thumbs/PPWMNLek.JPG

در اطراف اين روستاي هميشه بهار انواع درختان و ميوه هاي وحشي از جمله تمشك وجود دارد كه چشم هر بيننده اي را به خود جلب مي كند. بهره گيري از خواص دارويي گياهان بومي محل از جمله آويشن توسط مردم روستا از جمله نكات مهمي است كه ذهن مسافران را به خود جلب مي كند.

http://img.photoamp.com/i/thumbs/292A0.JPG

اين روستا هر ساله شاهد كوچ پرندگان و از جمله چند لك لك زيبا و رويايي است كه بر روي درختان سر بفلك كشيده آن لانه كرده اند هستند.

http://img.photoamp.com/i/thumbs/wOnMBqgww.jpg

 

غار انفجاری - ایوان

 

آدرس: دست روستای کله جو شهرستان ایوان
مکان: طبـیـعی

این غار در بالا دست روستای کله جو شهرستان ایوان، ‌در میان سفره های سخت دیواره باختری کوهستان بانکول قرار دارد.

ورودی غار تا عمق 5/1 متری، ‌تنوری شکل (گرد) و صعب العبور است و گذر از آن به طور سینه خیز امکان پذیر است. پس از گذشت از این سمت و ورود به تالاری بزرگ، غار به دو شاخه تقسیم می شود. یکی از تالارها مانند دالان است و 5 متر ارتفاع و 10 متر پهنا دارد و عمق آن تا حدود 40 متر از سفره های سنگی آهکی با استالاگتیت یا چکنده های مخروطی پوشیده شده است. پس از آن، یک سراشیبی عمیق و تند از شاخه باختری شروع می شود که عمق آن هنوز شناسایی نشده است. لایه های سنگی آهکی سقف غار به علت رطوبت و دمای داخل که بر سنگ ها تاثیر می گذارد و باعث جدا شدن و سقوط آن ها از سقف می گردد، به همین دلیل نام غار به انفجاری معروف شده است. احتمال می رود در عمق زیرین این غار منابع غنی آب به صورت حوضچه ها و انبارهای بزرگ ذخیره شده باشد
 
 

غار خفاش - دهلران

 

آدرس: سه کیلومتری شمال خاوری شهر دهلران
مکان: طبـیـعی

این غار در سه کیلومتری شمال خاوری شهر دهلران در دامنه کوهی مشرف به دره و چشمه های آب گرم دهلران واقع شده است.

طول غار 155 متر، عرض آن 30 متر و ارتفاع آن از سقف با کف 50 متر می باشد. دهلیزهای وسیعی در این غار وجود دارد که عمق بعضی از قسمت های آن به 400 مترمی رسد. این غار به علت زندگی خفاش ها در داخل آن(حدود 20.000 خفاش)، به غار خفاش معروف شده است. خفاش های آن از نوع دم دار و بزرگ هستند. غارخفاش دهلران یکی ازغارهای تاریخی عصر غارنشینی است که بعدها به زیستگاه خفاش ها تبدیل شده است. موضوع مورد توجه این غار وجود توده عظیم و ضخیم فضله خفاش در کف غار است که طی هزاران سال پدید آمده است و کشاورزان از آن برای تقویت زمین های زراعی استفاده می کنند. غار خفاش در فهرست آثار ملی ثبت شده و مورد حفاظت و مراقبت است
 
 

غار زینه گان - ایلام

 

غار زینه گان
آدرس: 5 کیلومتری جنوب خاوری شهر صالح آباد
مکان: طبـیـعی

غار شگفت انگیز زینه گان در 5 کیلومتری جنوب خاوری شهر صالح آباد و در فاصله 52 کیلومتری شهر ایلام قرار دارد.

این غار روباز که بیش از یک کیلومتر درازا دارد، دارای آب فراوان، دهلیزهای آبگیر، قندیل های متعدد و آبچک های طبیعی و بسیار جالب می باشد. هوای داخل غار بسیار سرد و مطبوع است. در حالی که منطقه صالح آباد در تابستان حدود بیش از 40 درجه گرما دارد، اختلاف هوای بیرون غار با درون آن تقریبا 50 درجه می باشد و به همین دلیل آن را «غار بهشت» نیز می نامند.
سرخس ها، جلبک ها، گل ها و گیاهان خودروی داخل غار، رنگ سنگ ها، ‌پیچ و خم داخل غار، لب های به هم دوخته قسمت هایی از سقف غار همه و همه حکایت از شگفتی های طبیعت است. این غار یکی از جاذبه های مهم توریستی استان ایلام می باشد
 
 

غارتایه گه - ایلام

 

غار ملک شاهی
آدرس: 2 کیلومتری جنوب باختری روستای وری
مکان: طبـیـعی

این غار در 2 کیلومتری جنوب باختری روستای وری در میان دره ای که به رودخانه جنوب روستا منتهی می شود، ‌قرار گرفته و تا مرکز بخش ملکشاهی 15 کیلومتر فاصله دارد.

. درازای دهانه غار 25 متر و پهنای (تالار) آن 120 متر و بلندی سقف آن تا کف غار 33 متر می باشد. کف غار از شن و سنگ پوشیده شده و استالاکتیت (چکنده) و استالاگمیت (چکیده) که از رخسارهای برجسته غارهای آهکی هستند، در کف و سقف آن مشاهده می شود. در فاصله ده متری ورودی غار استخر آبی قرار دارد که محل جمع شدن سیلاب های زمستانی است که معمولا به داخل غار سرازیر می شود. این غار به دوران دوم زمین شناسی مربوط است. ورودی این غار از تالاری بزرگ شروع می شود و انتهای آن کم کم باریک شده و به قسمت های نامعلومی که هنوز شناسایی نشده اند، ختم می شود. خفاش های زیادی نیز در این غار زندگی می کنند.
 
 

غارطلسم - ایوان

 

آدرس: ضلع خاوری دهستان سراب ایوان
مکان: طبـیـعی

این غار در ضلع خاوری دهستان سراب ایوان در ارتفاعات درون دریژ و در بالای کوه مانشت، قرار دارد. درازای این غار از ورودی تا انتهای آن 300 متر است که 100 متر اول آن به صورت فضای باز است.

در سقف غار استالاگتیت یا «چکنده» نیز وجود دارد. در عمق 100 متری غار یک سه راهی وجود دارد که یکی از دهلیزهای آن 20 متر عمق دارد و دهلیز آن نیز از فاصله 10 متری تنک تر شده و صعب العبور می شود. پس از گذشتن از راه صعب العبور مذکور تا عمق 200 متری، غار به صورت نیم دایره امتداد دارد. از 260 متری به بعد عمق داخل مجرا باریک می شود. در این قسمت، داخل غار اندکی ریزش کرده است، با این وجود عمق غار تا انتهای آن 300 متر درازا دارد. جنس سنگ غار، آهکی و قسمتی از کف آن خاکی و قسمت های دیگری از آن نیز سنگی می باشد. این غار توسط هیئت کوهنوردی استان ایلام و با همکاری امور سیاحتی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان ایلام در سال 1369 به طور کامل شناسایی گردید. به علت شرایط خاص منطقه، کوهستانی بودن آن و با توجه به وجود لاشه های متعدد حیوانات در داخل غار، این محل زیستگاه مناسبی جهت حیوانات درنده است. علاوه بر آن تعداد زیادی خفاش نیز در این غار زندگی می کنند

عکسی از مدرسه و مسجد سپهسالار در تهران

با ما در سفر هایی ماجراجویانه همراه باشید

عکسی از مسجد اهل تسنن در چابهار

با ما ایران را بشناسید

عکسی از دروازه قدیمی قلعه نارنج ( نارین ) - میبد استان یزد

سفرهای موسسه گردشگری شیوار کوهستان تجربه ای متفاوت

 

عکسی از پیرمرد گیوه باف ، کرمانشاه

موسسه گردشگری شیوار کوهستان

موزه شاهرود 2

خانه ی یغمایی های شاهرود

عکس های گرفته از وب http://www.sh-k-co.blogfa.com/

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک