ترنم سفر


+ موسيقی دماوند

گروه موسيقي چكاد البرز، دوم شهريورماه، كنسرت موسيقي بر فراز قله دماوند اجرا خواهند كرد

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ دره سر در

معرفی کال سردر

 

دره "سردر"  در20 کیلومتری شرق شهرستان طبس واقع میباشد

 

 

 

 

 

 

 

چشمه آب گرم که با نام حمام مرتضی علی خوانده میشود

 

 

 

یکی قدیمی ترین سد های ایران که در زمان شاه عباس ساخته شده

 

 

نويسنده و عکاس وبلاگ صخره

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ سفر به گيلان

 ماسوله

در ادامه سفرنامه تصویری گیلان ، مطلب امروز را به ماسوله - نگین سرزمین گیلان - اختصاص می دهم .

IMG_0792.JPG

IMG_0801.JPG

IMG_0817.JPG

IMG_0818.JPG

IMG_0823.JPG

IMG_0828.JPG

IMG_0836.JPG

IMG_0862.JPG
سفرنامه تصويري گيلان 3 - مه

IMG_0633.JPG

IMG_0675.JPG

IMG_0683.JPG

IMG_0687.JPG

IMG_0692.JPG

IMG_0698.JPG

IMG_0726.JPG

IMG_0790.JPG

IMG_0992.JPG


سفرنامه تصويري گيلان 2 - گل

در ادامه سفرنامه تصویری از سفرم به سرزمین گیلان ؛ این پست را به " گل " اختصاص دادم که در این سفر از سوژه های مورد علاقه من برای عکاسی بود .

 

IMG_0437.JPG

 

 

 

IMG_0490.JPG

IMG_0491.JPG

IMG_0524.JPG

جاده گيلان

IMG_0290.JPG

IMG_0296.JPG

IMG_0588.JPG

IMG_0590.JPG

IMG_0603.JPG

IMG_0623.JPG

IMG_0694.JPG

IMG_0737.JPG

IMG_0784.JPG

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ خواب معصومانه

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شعر سفر

بیماری دل

به عیادت صمیمیّت
در بیمارستان دل رفتم
بر روی در نوشته بود

خطر مرگ!
مبتلا به میکروب غربت

از پشت شیشه نگاهش کردم
چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود
دانستم که روز وداع نزدیک است

مُشتهایش را باز نمود
کف دستش
قطره های اشکم بود
که روزی به او بخشیدم

به چشمهایم دست کشیدم
خشک بودند

 

سفر

پس از لحظه هاي دراز
بر درخت خاكستري پنجره ام برگي روييد
و نسيم سبزي تار و پود خفته مرا لرزاند
و هوز من
ريشه هاي تنم را در شنهاي روياها فرو نبرده بودم
 كه به راه افتادم
 پس از لحظه هاي دراز
سايه دستي روي وجودم افتاد
 و لرزش انگشتانش بيدارم كرد
و هنوز من
پرتو تنهاي خودم را
در ورطه تاريك درونم نيفكنده بودم
 كه به راه افتادم
پس از لحظه هاي دراز
پرتو گرمي در مرداب بخ زده ساعت افتاد
و لنگري آمد و رفتش را در روحم ريخت
و هنوز من
 در مرداب فراموشي نلغزيده بودم
كه به راه افتادم
پس از لحظه هاي دراز
يك لحظه گذشت
برگي از درخت خاكستري پنجره ام فرو افتاد
دستي سايه اش را از روي وجودم برچيد
 و لنگري در مرداب ساعت بخ بست
 و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم
كه در خوابي ديگر لغزيدم

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک