ترنم سفر


+  

ارفــــــــــــع کــــــــــــــــــــــوه

تاریخ برنامه : 10 و 11 مهرماه 82

نوع برنامه : شرکت در همایش کوهنوردان استان مازندران

موقعیت : ارفع کوه از کوههای استان مازندران (نزدیک سوادکوه) – ارتفاع حدود 2800 متر

همراهان : بهروز

 

مدتها بود که از ارفع کوه میشنیدم و خیلی علاقمند شده بودم که این کوه که مازندرانی ها واقعا ارادت خاصی به اون دارن رو ببینم . تا اینکه بالاخره شنیدم که به مناسبت افتتاح پناهگاه ساخته شده در قله این کوه ،قرار شده که همایشی برگزار بشه و ما که نه کوهنورد بودیم و نه مازندرانی نمیدونم چطو شد که تصمیم گرفتیم ناخونده خودمون رو دعوت کنیم.

یکی از دوستان کوهنورد ساری ، ما رو راهنمایی کردن و تقریبا آدرس منطقه و موقعیت کوه و راههای صعود رو برای ما توضیح دادن .

تصمیم بر این شد که ما پنجشنبه بریم به منطقه تا فرصت بیشتری برای استفاده از طبیعت داشته باشیم و یه شب رو هم توی مسیر دامنه چادر بزنیم . آخه من و بهروز هر دو دوست داریم که با طبیعت حال کنیم و همچین قصد ارتفاع نوردی و صعود و این حرفها رو نداشتیم .

صبح پنجشنبه با قطار تهران-ساری (که من ارادت خاصی بهش دارم) حرکت کردیم. نهار رو توی قطار خورديم و ساعت 2 در ایستگاه دوآب (سوادکوه) از قطار پیاده شدیم. 

توی قطار من برای بهروز سه تا راهی رو که برای صعود معرفی کرده بودن رو توضیح دادم . البته توجه داشته باشید که توضیح دادن مسیر کوهستان اونم جایی که ما ندیده بودیم همچین توضیح مفیدی هم از آب در نمیاد . سه تا راه داشتیم .

راه اول راهی بود که از روستای ارفع ده میگذشت و ما میتونستیم تا روستا رو با ماشین بریم . و از اونجا صعود رو شروع کنیم و در نتیجه کوتاهترین مسیر بود و از طرفی کوه نوردهای دیگه که قرار بود صبح جمعه بیان بالا هم از همون مسیر میومدن .

راه دوم راهی بود که از روستای وسی سر میگذشت . کمی طولانی تر بود ولی تقریبا شرایط راه اول رو داشت .و از یه جایی به بعد با مسیر اول ادغام میشد.

و راه سوم راهی بود ،از همه طولانی تر، که از پرو چشمه میگذشت و احتمال اینکه کسی از اون مسیر صعود بکنه خیلی کم بود، ولی مسیر بسیار زیبایی بود .

کسی که ما رو راهنمایی کرده بود گفته بود حتما از مسیر اول بیاین و اصلا از مسیر سوم استفاده نکنید .

وقتی این سه راه رو برای بهروز توضیح دادم برق خاصی رو به همراه یه نیشخند تو صورتش دیدم که حدس زدم که چی میخواد بگه . توجیه خوبی هم داشت . گفت ما برای لذت بردن از طبیعت اومدیم . اگر قرار باشه با ماشین تا پای کوه بریم و از اونجا بریم بالا که لطفی نداره . پس اگر مسیر سوم زیباست ما از همون مسیر میریم و با توجه به اینکه زمان بیشتری هم برای صعود داشتیم نگران طولانی بودن مسیر نبودیم . من هم با کمال میل این حرکت جسورانه رو پذیرفتم .

ساعت 2 از قطار پیاده شدیم و از اولین نفری که دیدیم که یه پیرمرد از اهالی دوآب بود مسیر رو جویا شدیم . پیرمرد یه خورده از اینکه بدون راهنما و برای بار اول میخوایم از این مسیر بریم ابراز نگرانی کرد . توضیح مختصری از مسیر داد و ما ازش جدا شدیم. وقتی که داشتیم از روستای دوآب خارج میشدیم و بالا میرفتیم یه آقایی که روی ایون خونه روستاییش به بالشتی تکیه زده بود و معلوم بود داره در اون سکوت دلنشین ظهر یه روستای خلوت لذت میبره متوجه ما و احتمالا برناممون شد و صدامون کرد . اصالتا اونجایی بود ولی تهران زندگی میکرد . بعد از اینکه بهش گفتیم میخوایم بریم ارفع کوه اون هم تعجب کرد و از اینکه راهنما نداشتیم ابراز نگرانی کرد . اما نمیدونم چرا من و بهروز نگران نمیشدیم. ظاهرا منطقی به نظر نمیرسید .

اما خیلی کامل و جامع و حتی با کروکی مسیر رو برامون توضیح داد و نشونه هایی که توی مسیر بایستی میدیدیم . چون توضیحات این آقا ،در ادامه داستان لازمه ،براتون میگم که چی گفت .

گفت از همین تنگهء روبرو بالا برید . با بالای تنگه که رسیدید ،به سمت راست روی یال حرکت میکنید . کمی جلوتر به کلبه های چوبی میرسید که مربوط به بیتوته کردن شبانه چوپانهاست (در زبان محلی به این کلبه ها خل میگویند- به کسر خ) . گفت اونجا که برسید یه مسیر مشخص میبینید . اون رو ادامه میدید تا به یه جوی نسبتا پر آب برسید . کنار جوی و در خلاف جهت آب بالا میرید تا سرچشمه . سرچشمه اون جوی همون پروچشمه بود و گفت که چشمه مشخصی است و محل تقسیم آب به آبادی های اطراف است و  چشمه یک حوضچه سیمانی دارد .

ادامه داد که ارفع کوه دقیقا بالای سر چشمه قرار داره ولی نمیشه از اونجا صعود کرد و باید کوه رو دور زده و از جهت مقابل صعود کنید . در مورد اینکه آیا میتونیم شب رو بالای کوه برسیم پیشبینی خاصی نکرد . خب ، کاملا بستگی به ما داشت .

از اون آقا و توضیحات کاملش خداحافظی کردیم و راه رو ادامه دادیم . تقریبا یک ساعتی که تنگه رو بالا میرفتیم خیلی سخت بود. هم هنوز گرم نشده بودیم و هم اینکه راه مشخص نبود (یا شاید هم ما پیداش نکرده بودیم) در نتیجه بعضی جاها مجبور بودیم تغییر مسیر بدیم . شیب دامنه هم زیاد (حدود 70 درجه) و زیر پامون هم سنگ و  سنگریزیه بود. مه هم به مرور که بالا میرفتیم بیشتر و غلیظ تر میشد . توی راه گاهی میوه های جنگلی مثل تمشک (که طعم کوهیش با رودخونه ایش خیلی فرق داره) ولیک (که مثل زالزالک میمونه مزش ، اما ریزتر و به رنگ تقریبا سیاهه) و بلوط (که مزه گس داشت و نتونستیم بخوریم اما کلی جمع کردیم و آوردیم) به پستمون میخورد و امتحان میکردیم .به خصوص بهروز که هر میوه ای رو میخورد !

این مطلب رو هم بگم که دامنه کوه جنگلی بود . و بعضی جاها به علت فشرده بودن درختچه ها نمیشد به راحتی عبور کرد . علت تغییر مسیرها و صعود دشوار هم ، تا قبل از پیدا کردن راه،  همین بود .

تا رسیدن به اون کلبه ها - که نشونه اول ما بود- تقریبا 2 ساعت طول کشید . به اونجا که رسیده بودیم مه تقریبا شدید شده بود . و طبیعت به اوج زیباییهای خودش رسیده بود . یه خورده متوقف شدیم و عکس گرفتیم و بعد به راهمون ادامه دادیم. ساعت حدودای 5 عصر بود که که به خاطر مه و نزدیک شدن به غروب و همچنین تاریکی جنگل ، یواش یواش دیدمون کم میشد . اما به اون جوی آب رسیدیم . کمی که کنار جوی حرکت کرده بودیم دیگه مجبور شدیم از چراغ قوه استفاده کنیم. هوا کاملاً تاریک شد و ما دیگه بدون نور چراغ ، هیچ چیزی نمیدیدم .به مرور خستگی به ما مستولی شده بود و تقریبا تخلیه انرژی شده بودیم. پاها در اختیار و ارادمون نبودن و گاهی واقعا بی اراده حرکت میکردن . پنج شش بار راه رو گم کردیم و بعد از گذشت مثلا 20 دقیقه میفهمیدیم که بایستی برگردیم و مسیر رو اصلاح کنیم. من نگران تموم شدن باطری های چراغ قوه بودم .چون همچین وضعی رو پیش بینی نمیکردم و باطری اضافه همراهم نبود . حدودای ساعت 7 بود که به بهروز گفتم هر جا تونست جایی برای برپا کردن چادر گیر بیاره همونجا میمونیم و از خیر پروچشمه میگذریم . از طرفی شب سرد بود و زمینها و علفها به خاطر مه و نمی که تو هوا بود، همه خیس . در نتیجه به پا کردن چادر توی همچین شرایطی خیلی دردسر داشت . با این حال حتی یه سطح صاف نیم متر در نیم متر هم پیدا نمیشد . شیب بسیار شدید و درختها هم بسیار فشرده . نیم ساعت گذشت و هنوز خبری از سرچشمه نبود . دیگه راه رفتن واقعا سخت شده بود . گاهی می ایستادیم و سیبی چیزی میخوردیم . اما جوابگو نبود . من از پیدا کردن جا برای زدن چادر هم ناامید شده بودم. به بهروز گفتم فقط یه جا پیدا کم که بتونیم بشینیم. نهایتش اینه که از خوابیدن صرف نظر میکنیم و تا صبح بیدار میمونیم . یواش یواش داشتیم به این نتیجه میرسیدم که حتی ممکنه جوی رو اشتباه انتخاب کرده باشیم . هر چیزی ممکن بود . حتی ممکن بود جایی شاخه انحرافیی از جوی رو پی گرفته باشیم . داشت شب پر خاطره ای میشد . گم شدن توی جنگلش اونقدری نگران کننده نبود . چون میشد امید داشت که صبح همون راه اومده رو پیدا کنیم. اما یه شب تا صبح توی جنگل بیدار موندن در اون اوج خستگی و اینکه تا صبح باید چشمامون اینطرف و اونطرف دو دو میزد که خطری تهدیدمون نکنه ، بحث جداگانه ای داشت !!! چون دیگه واقعا جاهای دور از دسترسی از جنگل بودیم . یعنی میشد انتظار برخورد با حیوون رو داشت .

کمی که جلوتر رفتیم من احساس کردم دیگه صدای آب رو نمیشنوم . چراغ که توی جوی انداختم دیدم آبی توی جوی نیست ! بهروز رو صداش کردم . تا همون یک دقیقه پیش ما کنار آب بودیم ! ده متری که مسیر رو برگشتیم دیدیم آب داره از توی یه لوله بیرون میاد ! یعنی از این به بعد دیگه نه جویی بود نه آبی و نه حتی لوله ! دیگه این یکی خیلی مکافات بود . چون اون آقا به ما گفته بود که جوی آب رو ادامه بدیم ! اما دیگه هیچی نبود که دنبالش کنیم . اما از طرفی دیدن اون لوله این دلگرمی رو داد که شاید جوی رو درست انتخاب کرده باشیم و این لوله از سرچشمه تا اینجا اومده باشه . این شد که با همون کور سوی نور چراغ قوه و یه کور سویی از امید بازم راهمون رو به جلو ادامه دادیم .

ساعت حدودای 8 یا هشت و ربع بود . از دور یه صدای شرشر آب شنیدیم. بهروز گفت تا رسیدن به همین صدا میریم. شاید حداقل جایی برای علم کردن چادر پیدا کنیم . بیست دقیقه دیگه جلو رفتیم تا اینکه توی نور چراغ یه چیزی شبیه تور سیمی جلومون دیده شد . رفتیم جلو و دیدیم همون حوضچه سیمانی تقسیم آب بود. یعنی به پروچشمه رسیده بودیم . بخشی عمده ای از نگرانیهامون برطرف شد . اون طرف چشمه یه چادر بزرگ 12 نفره برزنتی دیدیم که درش بسته بود . صدایی زدیم اما کسی ظاهرا توش نبود . توی چادر رو با چراغ قوه نگاهی کردم  و هر چی میدیدم برای بهروز میگفتم. توی چادر تقریبا همه چی بود . ظرف و ظروف ، چراغ نفتی ، گاز پیکنیکی ، علائدین ، زیرانداز و تعداد زیادی پتو . مشخص بود که چادر مال مسئول تقسیم آب اونجا بود . با توجه به شرایط اونجا و خیس بودن و ناصافی زمین میبایستی به همون چادر پناه میبردیم . وقتی رفتیم توی چادر و نشستیم انگار دنیا رو بهمون داده بودن . مدتی رو استراحت کردیم . و بعد آب جوش آوردیم و چای درست کردیم و جای شما خالی . و بعد شام و بعد هم خوابیدیم. البته خواب راحتی که نبود . به خصوص بهروز که معمولا توی اینجور  شرایط راحت نمیتونه بخوابه، خیلی بیدار مونده بود شب . اما هر چی بود از بیدار نشستن تا صبح توی جنگل خیـــــــــــــــــــــلی بهتر بود .

صبح که بیدار شدیم و اومدیم از چادر بیرون منظره ای جلومون بود که باور کردنی نبود . توی دره پایین دست رو دریایی از ابر پر کرده بود . به صورتی که فقط سر کوهها از اون بیرون بود . این منظره رو نه توضیح و نه حتی عکس قادر به به تصویر کشیدنش نیست . فقط بایستی اونجا بود و دید . کمی عکس گرفتیم و صبحانه خوردیم و وسایل رو جمع کردیم و از همون مسیری که مشخص بود به راه افتادیم . مابقی راه تا پای کوه همش زیبایی و سکوت و لذت بود . تقریبا یه نیم دایره دور کوه چرخیدیم تا به جایی رسیدیم که میشد دیگه ازش صعود کرد . منتهی چون احساس میکردیم کمی از برنامه عقب هستیم تصمیم گرفتیم یه جایی رو میانبر بریم . از یه تنگه شروع به بالا رفتن کردیم. که به مرور کار سخت شد و شیب زیاد و یه جاهایی تقریبا پشتمون  پرتگاه و جلو رومون دیواره سنگی و  زیر پامون برگهای خشکیده که تا 30 سانت پا در اون فرو میرفت  و کار بسیار خطرناکی بود . اون مسیر رو هم گذروندیم تا اینکه به بالا رسیدیم و جایی که دیگه پوشش گیاهی جنگل نبود . سرو های کوهی و گون و گاهی هم تک درختی ...

اینجا ، اون جایی بود که ما از پایین فکر میکردیم قله است . اما دیدیم که هنوز زیر پای قله هستیم . و قله کمی اونطرف تر بود . از دور صدای دف و دست زدن کسایی که اون بالا بودن به گوش میرسید . اما فشار اون مسیر صعب العبور، ما رو حسابی خسته کرده بود . ساعت حدود 1 ظهر شده بود و باز ما تخلیه انرژی شده بودیم .

توی مسیر که بالا اومده بودیم چیزای جالبی دیده بودیم . پروانه های زیبایی که جاهای دیگه ندیده بودیم ، گلهای خیلی قشنگ و نادر ، ردپای خرس که خیلی بزرگ بود زیاد دیده میشد. رد پای گراز و شغال و ... چوبهای خیلی قشنگ ، تنه های درخت های جنگلی با اون فرمهای خاصشون و ...

حدودای ساعت 1 بود که بارون شدیدی گرفت و ما چند لحظه ای متوقف شدیم و از اونجایی که جایی برای پناه گرفتن نبود و من توی کوله یه چتر احتیاطی برده بودم ، از اون استفاده کردیم .

بالاخره بعد از یه تغذیه کوچیک و استراحت بالا رفتیم و رسیدیم روی قله . اونجا که رسیدیم یه جمعت چهارصد پونصد نفری از کوهنوردهای مازندران بودن که از شهرهای مختلف اومده بودن. مراسم افتتاح پناهگاه و اهدای جوایز و تقدیرنامه به سازندگان اون ، گذشته بود . و یه عده در حال دف زدن و خوندن آوازهای محلی و رقص محلی بودن . به نسبت خیلی شلوغ بود . و هر کسی طرفی . ما هم کمی گشتیم و دوستانمون رو پیدا کردیم و رفتیم یه جا نشستیم. کل زمانی که اون بالا بودیم ، شاید یک ساعت نشد . و بایستی برای اینکه به موقع پایین برسیم، راه می افتادیم . در برگشت ، از مسیر ارفع ده به همراه دوستانمون برگشتیم . یکی از ویژگیهای مازندرانی ها اینه که خیلی اهل آواز و خوندن هستن . همه جا چه توی ماشین ، چه توی صعود و چه توی پایین اومدن ، همیشه یا یه نفر و یا جمعی ، در حال خوندن هستن . پایین اومدن از ارفع با اینکه بدون توقف و سریع هم بود اما به خودی خود ، حدود دو ساعت طول کشید . و تازه اون هم تا ارفع ده !  از اون به بعد هم با ماشین تا جاده ، نیم ساعتی پایین میومدیم.

به جاده که رسیدیم از دوستانمون جدا شدیم و با اتوبوس به تهران اومدیم . ساعت حدود 11 شب بود که تهران رسیدیم . من هنوز شلواری که اون شب توی جنگل ، گلی و کثیف شده بود رو با همون وضع نگه داشتم تا خاطرات اون شب رو برام نگه داره .

 

 

میخوام در پایانِ مشروحی که از سفر صعود به ارفع نوشتم ، چند تا نکته از تجربیاتی که حاصل شد رو هم بنویسم .

 

- همیشه توی سفر به جاهای جدید و تازه حتما از دیگران راهنمایی دقیق بگیرید . چه در مورد مسیر و چه در مورد نکات ویژه و خاص منطقه .

-   حتما از لوازم ضروری ، یدک به همراه داشته باشید . مثل کبریت ، باطری ، تغذیه ، لباس و ...

-   خوراکی های مقوی و با انرژی حتما به همراه داشته و به مرور استفاده کنید . چون در صورتی که دچار ضعف جسمانی شوید، زمان زیادی تا شارژ مجدد لازم است.

-   سعی کنید همه عوامل را پیش بینی کرده و برای مواجهه با آنها آمادگی کسب کرده باشید.(آب و هوا، تاریکی ، خطرات احتمالی و ... )

-   همراه داشتن وسیله ارتباطی مناسب با موقعیت منطقه بسیار ضروری است.

-   بیراهه نروید . و راه میانبر را بدون اطلاع و شناخت کافی انتخاب نکنید.

-   همواره بدانید که در کوهستان بهترین مسیر همان راههای پاکوب شده است . پس همیشه به دنبال راه باشید و آن را پی بگیرید.

-   برای برنامه های کوهنوردی حتماً بیشتر از یک یا دو نفر باشید

-   سعی کنید همراهان شما به لحاظ توان جسمانی و روحی حتما در حد شما باشند . و گروه حتماً از این جهت یکدست باشد.

-   برنامه هایی که تنظیم میکنید، حتما متناسب با توان شما و همراهانتان باشد . 

 

 

 

 

 


لحظات اول حرکت – بوته زرشک کوهی و نمایی از کوهستان مقابل

 


کلبه های چوبی چوپانها (خِل)

 


توی این نما چه میبینید ؟

 


صبح جمعه – نمایی غیر قابل توصیف از دره مقابل – دید رو به شرق

 


پروچشمه

 


نمایی از دامنه شمالی ارفع

 


نمایی دیگر از کوهستان مه آلود – دید رو به شمال

 


بهروز و دامنه کوه

 


دریای ابر !

 


دامنه غربی ارفع (1) – بدون شرح!

 


دامنه غربی ارفع (2) – بدون شرح!

 


دامنه غربی ارفع (3) – بدون شرح!

 


مسیر برگشت ، دامنه جنوب شرقی ارفع – مسیر ارفع ده .
جاده فیروزکوه و کوههای مقابل در تصویر دیده میشوند

 

نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک