ترنم سفر


آلاشت

سفرکی به آلاشت-قسمت اول-پنجشنبه:

  برره ای ها

    خیلی سریع از جلسه امتحان اومدم بیرون و رفتم خونه.رودتر از همه ی بچه ها.

 وقتی رسیدم خونه تقریبا وسایل جمع و جور شده بود.یه دوش کوچولو گرفتم و

 برای یه سفر کوچولوی دوروزه آماده شدم.

 وسایل رو جمع کردیم و راه افتادیم.اول خونه عمه ی عزیز و بعد هم حرکت به سمت

 مقصد.حدود دو ساعت تو راه بودیم.جاده خیلی بدی رو گذروندیم با اون پیچ و خم های

 عجیب و غریبش.

 حالا اضافه شده بود رانندگی مهیج شوهرعمه گرامی.من به خاطر درخواست های

 مکرر بچه های عمه کوچیکه رفتم تو ماشین اونا.دیگه ظهر شده بود که رسیدیم به

 این جای دیدنی و سرسبز.

 مهمترین ویژگی آلاشت خنک بودن اونه.خنک که چه عرض کنم بهتره بگم یخ بودنش.

 خیلی حال میده تو اوج گرمای طاقت فرسای تابستون بری یه جایی که مجبور باشی

 از سرما خودتو بپوشونی.

 بچه ها که همون اول رفتن پارک کنار خونه ای که اونجا رفته بودیم.اونجا رو از طریق اداره

 ابوی برای دو روز در اختیار گرفتیم.حصیر رو پهن کردیم رو سکوی طویل تا هم حیاط معلوم

 باشه و هم پارک و طبیعت و ...

 دو سه ساعتی گذشته بود که من و پسرعمه م مامور شدیم برای خرید نان.پس از پرس و

 جو مکان نانوایی آلاشت کشفیده شد و با عادت عجیب آلاشتی ها هم آشنا شدیم.نانوایی

 طوری ساخته شده بود که می بایست از سه پله پایین می رفتیم و از یک محفظه کوچک

 نان را تحویل می گرفتیم.

 اولش زن ها و مردها خیلی متمدنانه دور این مکان نشسته بودند.اما چیزی که برامون جالب

 بود طرز نون گرفتن آلاشتی ها بود.بعد از مدتی که نون از تنور در اومد و در محفظه نانوایی

 باز شد همه ی اهالی چه مرد و چه زن ریختند توی اون گودال موجود و

 تلاش کردن تا نون بگیرن.

 همه هم با هم کلنجار می رفتن که تو نون نگیر و من می گیرم و ...

 من و پسرعمه م هم هاج و واج داشتیم روش نون گرفتن اینارو تماشا می کردیم که به

 شکل زیبایی و به سبک *گور بابای تمدن* به انجام رسید.

 نون در طی دو مرحله و علیرغم سختی های فراوان اخذ گردید.

 اولین غافلگیری مربوط شد به غروب پنجشنبه.هوا خوب بود و همه چیز خیلی آروم پیش

 می رفت تا اینکه یه دفعه هوا خراب شد و بارش باران و تگرگ و... آغاز شد.یه چیز

 تو مایه های توفان.

  نوشته شده توسط مسافر

  
نویسنده : رامیز تقوی ; ساعت ٥:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٦/٢٩
تگ ها :
comment نظرات ()