/ 1 نظر / 13 بازدید
همنورد

آن گل زودرس چو چشم گشود بر لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده که : حیف که چنین یکه برشکفتی زود لب گشادی کنون بدین هنگام که ز تو خاطری نیابد سود گل زیبای من ولی مشکن کور نشناسد از سفید کبود نشود کم ز من بدو گل گفت نه بی موقع آمدم پی جود کم شود از کسی که خفت و به راه دیر جنبید و رخ به من ننمود آن که نشناخت قدر وقت درست زیر این طاس لاجوردی چه جست؟ ..................................نیما یوشیج به روزم . دوست داشتی بلینک