واگویه ای برای تو

من از انتهای سرزمین آبا و اجدادی شنیدم سخن راستی و درپی درستی فرسنگها را زیرپا گذاشتم تا مثقالی از صداقت به کف آوردم.

با کوله بار عشق و امید بر ظفر نظر انداخته ام. و تو ای همراه با من باش تا صبح فیروزی.

بهانه من برای ماندن با تو عشق است.

هان ای بیدار دلان بر من خفته آرام بگرید تا بر اندوه جاماندن تنها باشم.

/ 0 نظر / 7 بازدید